چاپ اعلامیه ترحیم: 09125025800 - 66405930

دفتر فنی مرسدس : 66476539 - 09125025800

چاپ اعلامیه ترحیم فوری تهران و شهرستان

طراحی اعلامیه ترحیم رایگان است.

تعداد

سایز

20 برگ

(تومان)

50برگ

(تومان)

100 برگ

(تومان)

200 برگ به بالا

(تومان)

A4

100.000

190.000

350.000

تماس بگیرید

B4

-

-

-

هربرگ - تومان

A3

160.000

300.000

550.000

تماس بگیرید

در صورت سفارش چاپ، هزینه طراحی ندارد.

طراحی اعلامیه ترحیم بدون سفارش چاپ 50000 تومان

با سلام و تسلیت؛

     اگر تمایل دارید که خودتان اعلامیه را طراحی کنید، می­توانید فایل مورد نظر را دانلود کنید . پس از اصلاح ، فایل را به صورت  jpeg درآورده و برای ما ارسال نمایید.

اگر تمایل دارید که اعلامیه را ما طراحی کنیم، از بین طرحهای زیر، طرح مورد نظر خود را انتخاب کنید . سپس مطالبی  که نیاز به تغییر دارد را به همراه عکس متوفی (در صورت نیاز ) به شماره 5263  217  0937 تلگرام کنید.

سپس با ما تماس بگیرید.

درصورت تمایل به چاپ اعلامیه بر روی کاغذ گلاسه مبلغ 1000تومان به هر برگ a3 و 500تومان به هر برگ a4 اضافه می گردد.

در صورت انتخاب طرح های تمام رنگ (مثل طرح شماره 1)کاغذ حتما  گلاسه شده و 40% به هزینه چاب اضافه می گردد  



دانلود اعلامیه ترحیم - اعلامیه ترحیم دانلود

اعلامیه ترحیم-دانلود اعلامیه ترحیم-اعلامیه ترحیم دانلود-آگهی ترحیم-دانلود آگهی ترحیم-آگهی ترحیم دانلود-آگهی ترحیم ورد-فایل اعلامیه ترحیم-فایل آگهی ترحیم-فایل ورد اعلامیه-فایل ورد اعلامیه ترحیم-فایل ورد آگهی-فایل ورد آگهی ترحیم-دانلود رایگان اعلامیه ترحیم ورد-دانلود فایل رایگان اعلامیه ترحیم-اعلامیه ترحیم لایه باز-اعلامیه ترحیم رایگان-اعلامیه ترحیم شبانه روزی -چاپ اعلامیه-چاپ اعلامیه ترحیم-چاپ آگهی ترحیم-فایل رایگان اعلامیه-فایل فتوشاپ رایگان اعلامیه


تمامی محصولات و خدمات ما دارای گارانتی کیفیت می باشند

اعلامیه ترحیم , چاپ فوری آگهی ترحیم , چاپ آگهی ترحیم , آگهی فوت , چاپ فوری اعلامیه ترحیم

اعلامیه ترحیم

اعلامیه ترحیم فوری

اعلامیه ترحیم فوری

اعلامیه ترحیم فوری

اعلامیه ترحیم فوری

اعلامیه ترحیم فوری

چاپ اعلامیه ترحیم روزهای تعطیل

چاپ فوری اعلامیه

اعلامیه ترحیم فوری

طراحی رایگان اعلامیه ترحیم

اعلامیه ترحیم شبانه روزی

اعلامیه ترحیم تعطیلات

چاپ اعلامیه ترحیم

آگهی ترحیم فوری

شعر سوزناک اعلامیه و آگهی ترحیم و فوت

شعر ترحیم مادر

*******************************

مادرم

دیده به سویت نگران است هنوز

غم نادیدن تو بار گران است هنوز

آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو

نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز

*******************************

مادر جان یاد آن شبها که ما را شمع جان بودی

میان ناامیدی ها چراغ جاودان بودی

برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود

بنازم همتت مادر که تا بودی صبور و مهربان بودی

*******************************

آنکس که مرا روح و روان بود مادرم بود

آنکس که مرا فخر زمان بود مادرم بود

افسوس که رفت از برم آن سایه رحمت

آنکس که برایم نگران بود مادرم بود

*******************************

آبروی اهل دل از خاک پای مادر است

هرچه دارند این جماعت از دعای مادر است

آن بهشتی را که قرآن می کند توصیف آن

صاحب قرآن بگفتا زیر پای مادر است

*******************************

چه سازم من که مادر در برم نیست

صفا و سایه او بر سرم نیست

مرا گر دولت عالم ببخشند

برابر با نگاه مادرم نیست

*******************************

مادرم عشق جهان در پس چشمان تو بود

روزگار خوش ما از رخ خندان تو بود

مادرم بار سفر بستی و ما غافل از این

که کویر دلمان تشنه باران تو بود

*******************************

رنج بسیار کشیدم که بمانی و نشد

باز بر شاخه ما نغمه بخوانی و نشد

اولین عطر گل باغ تو بودی مادر

همگی خواسته بودند که بمانی ونشد

*******************************

فلک آخر رُبودی مادر فرزانه ما را

به خاموشی فکندی محفل و کاشانه ما را

ندادنم از چه رو کردی شعار خویش گل چیدن

گل ما چیدی و بر هم زدی گلخانه ما را

*******************************

گل های بهشت سایه بانت مادر

یک دسته ستاره ارمغانت مادر

دیگر چه کسی چشم به راهم باشد

قربان نگاه مهربانت مادر

*******************************

شعله ای خاموش گشت و خانه ای بی نور شد

گوهر ارزنده ای پنهان به خاک گور شد

مادری شایسته از این عالم ناپایدار

رخت خود بر بست و از چشم عزیزان دور شد

*******************************

همی نالم که مادر در برم نیست

صفا و سایه او بر سرم نیست

مرا گر دولت عالم ببخشند

برابر با نگاه مادرم نیست

*******************************

افسوس که آن همدم دیرینه ما رفت

آن مظهر پاکیزگی و مهر و وفا رفت

او رفت از این جمع و دل جمع شکسته

ای داد فلک، مونس جان و دل ما رفت

*******************************

مادرم

گرچه من دیگر نمی بینم گل روی تو را

خاطراتت را در این غمخانه مهمان می کنم

گوهر یکدانه ام ای نازنین مادر من

تا ابد یاد تو را در سینه پنهان می کنم

*******************************

السلام علیک یا فاطمه الزهرا

*******************************

باورم نیست مادرم رفتی و خاموش شدی

ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی

خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود

ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی

*******************************

ز هجران تو پرپر می زند دل

ز دل تنگی به هر در می زند دل

چو بلبل در فراق رویت ای گل

به دیوار قفس سرمیزند دل

*******************************

مادر گمان مبر زخیال تو غافلم

گر مانده ام خموش خدا داند و دلم

*******************************

در گلستان ادب اموزگارم مادر است

بعد رب العالمین پروردگارم مادر است

من که شاگرد دبیرستان عشق مادرم

اولین معشوق من در روزگار مادر است

*******************************

قلبم شده رنجور ز هجران تو مادر

فکرم شده این گونه پریشان تو مادر

هرروز کنم ارزوی روی تو افسوس

دستم شده کوتاه ز دامان تو مادر

شعر ترحیم پدر

عاقبت زین زندگانی پر کشیدم یا حسین

عشق تو، مهر علی در سینه دارم یا حسین

من در این وادی غر یبم، جان زهرا مادرت

هر شب جمعه گذر کن بر مزارم یا حسین

*******************************

بشنو ای دوست که از مرگ حذر نیست

غیر تسلیم و رضا چاره دگر نیست

داغ یاران و عزیزان همه سخت است اما

ماتمی سخت تر از داغ پدر نیست

*******************************

باورم نیست پدر رفتی و خاموش شدی

ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی

خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود

ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی

*******************************

گل های بهشت سایه بانت پدرم

یک دسته ستاره ارمغانت پدرم

دیگر چه کسی چشم به راهم باشد

قربان نگاه مهربانت پدرم

*******************************

غم مرگ پدر کوچک غمی نیست

جگر می سوزد و سوز کمی نیست

پدر زیبا گل باغ وجود است

که بی او زندگی را خرمی نیست

*******************************

گفتم که پدر رفتی و تدبیر نه این بود

گفتا چه توان کرد، تقدیر چنین بود

گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود

گفتا که مگو ،مصلحت حق همین بود

*******************************

آنکس که برایم نگران بود، پدر بود

آنکس که مرا راحت جان بود، پدر بود

افسوس که رفت از برم آن سایه رحمت

آنکس که مرا روح و روان بود، پدر بود

*******************************

قصه مرگ تو را ناگه شنیدن زود بود

در عزایت جامه را از تن دریدن زود بود

رفتی و کردی عز  یزانت همه ماتم نشین

این زمان از آ شیان خود پریدن زود بود

*******************************

ای سفر کرده به معراج به یادت هستیم

ای پدر ما همگی چشم به راهت هستیم

تو سفر کردی و آسوده شدی از دوران

همه ماتم زده هر لحظه به یادت هستیم

*******************************

عشق جهان در پس چشمان تو بود

روزگار خوش ما از رخ خندان تو بود

پدرم بار سفر بستی و ما غافل از این

که کویر دلمان تشنه باران تو بود

*******************************

آن گنج نهان در دل خانه پدرم بود

هم تاج سرم بود و همی بال و پرم بود

هرجا که ز من نام ونشانی طلبیدند

آوازه نامش سند معتبرم بود

*******************************

بقاء مختص ذات اقدس اوست

*******************************

پدرم کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیر غصه فردا نبود

کاش بودی تا فقط باورکنی

بی تو هرگز زندگی زیبا نبود

*******************************

پدرم

دیده به سویت نگران است هنوز

غم نادیدن تو بار گران است هنوز

آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو

نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز

*******************************

گلچین روزگار عجب باسلیقه است

می چیند آن گلی که به عالم نمونه است

*******************************

همیشه مونس و یارم پدر بود

به وقت رنج غمخوارم پدر بود

طر یق زندگی آموخت بر من

به هر سختی مددکارم پدر بود

*******************************

رفتی و آتش زدی بر جسم و جانم ای پدر

گشته تاریک از فراقت آشیانم ای پدر

چون بیاد آرم که درد تو نشد درمان پذیر

آتش غم می زند شعله به جانم ای پدر

*******************************

افسوس که آن همدم دیرینه ما رفت

آن مظهر پاکیزگی و مهر و وفا رفت

او رفت از این جمع و دل جمع شکسته

ای داد فلک، مونس جان و دل ما رفت

*******************************

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

*******************************

قدر آن شیشه بدانید که هست

نه در آن موقع که افتاد و شکست

*******************************

 روز مرگم اشک را پیدا کنید، روی قلبم عشق را پیدا کنید
روز مرگم خاک را باور کنید، روی قبرم لاله را پرپر کنید
خانه را وقف نیلوفر کنید،  پیکرم را غرق درشبنم کنید
روز مرگم دوست را دعوت کنید، بعد مرگم خنده را سر کنید
رفتنم را ای دوستان باور کنید

*******************************

این گوهر گم گشته به دنیا پدرم بود

محبوب همه یار همه تاج سرم بود

هرجا که زمن نام ونشانی طلبیدند

آوازه نامش سند معتبرم بود

*******************************

آفتابی در جهان تابید و رفت

عمر کوتاهش جهان دید و رفت

هیچ کس از دست او رنجش نداشت

از چه رو از دست ما رنجید و رفت

*******************************

رفتی ز دیده و داغت به دل ماست هنوز

هر کجا می نگرم روی تو پیداست هنوز

آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو

نام نیکت همه جا ورد زبان هاست هنوز

شعر اعلامیه ترحیم جوان

در عرش ندای ربنا می آید—–  آوای خوش خدا خدا می آید

فریاد که واکنید درهای بهشت —–  مهمان خدا زکربلای می آید

.....................................................................................

مرا ای دوستان گر شاد خواهید ——  در الفت بروی هم گشایید

ندارد ارزشی این چرخ گردون ——   صفا آرید گر اهل صفائید

به هم چون در نشستید با محبت ——  یقین دانید مقبول خدائید

گذشت از مرگ جانسوزت چهل روز ——- مثال شمع می سوزیم شب و روز

.....................................................................................

ای سفر کرده تو دانی که بیادت هستیم—— ای گل پرپر ما چشم براهت هستیم

تو سفر کرده ای و آسوده شدی از دوران ——- ما ماتم زده چشم براهت هستیم

.....................................................................................

از خاطر دلها نرود یاد تو هرگز——ای آنکه به نیکی همه جا ورد زبانی

.....................................................................................

رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند—— آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند

.....................................................................................

.....................................................................................

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم ——به طاقتی که ندارم مدام بار کشم

.....................................................................................

در رفتن جان از بدن گویند هر نوع سخن —— من خود به چشم دیدم که جانم میرود

.....................................................................................

نه در برابر چشمی نه غایب از نظری—— نه یاد می کنی از ما نه میروی از یاد

.....................................................................................

گفتمش نقاش را نقشی کشد از زندگی —— با قلم نقش حبابی  بر لب دریا کشید

.....................................................................................

ما به پای عشق باتلا می رویم ——  وز سرمستی به اعلا می رویم

در نمی گنجد به عالم عشق ما ——عشق بالا می رود ، ما می رویم

.....................................................................................

آید آن روز که من هجرت از این خانه کنم—— ا ز جهان پر زده در باغ عدن لانه کنم

.....................................................................................

سایه ای بود و پناهی بود و نیست——شانه ام را  را  تکه گاهی بود و نیست

سخت دلتنگم ، کسی چون  من مباد —— اینچنین غم قسمت دشمن مباد

اشک آن مایه ندارد که نماید خاموش——- آتشی را که زهجران در دل ما نیست

.....................................................................................

بی همگان به سر شود ، بی تو بی سر نمی شود ——– داغ تو دارد این  دلم جای دگر نمی شود

.....................................................................................

سر کوه بلند آمد خوابی——-  نهیچ ناله ای و نه پیچ و تاپی

نشست و سر به سنگی هشت و جان داد ———  غروبی بود غمگین آفتابی

.....................................................................................

ای غایب از نظر به خدا می سپارمت—— جانم بسوختی   و به دل دوست دارمت

ما داغ فراق دیده بودیم ——  افسانه غم شنیده بودیم

اما غم تو جگر گداز است ——- دردی است که قصه اش دراز است

.....................................................................................

یاد باد آن که زما وقت سفر یاد نکرد ——    به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

آن جوانمرد که میرد رقم خیر و قبول—–   گفتم که چنین گفت آسوده بخواب

.....................................................................................

بگذار تا بگریم ، چون ابر در بهاران ——-  کز سنگ ناله خیزد ، روز وداع یاران

.....................................................................................

افسانه هستی اش اگر پایان یافت ——- خوش نامی و عزتش به پایان نرسید

.....................................................................................

خوشا آنانکه با ایمان و اخلاص ——-  حریم دوست بوسیدند و رفتند

خوشا آنکه پا در وادی حق                        نهادند و نلغزیدند و رفتند

.....................................................................................

که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد ——   روز ما را شب تیره تر خواهی کرد

که گمان داشت که یک شهر در اندیشه تو  ———-  تو نهان از همه ، آهنگ نو خواهی کرد

.....................................................................................

یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد——–  به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

.....................................................................................

ما داغ فراق دیده بودیم                   افسانه غم شنیده بودیم

اما غم تو جگر گداز است              دردیست که قصه اش دراز است

یاران مددی پرم بـه خاک افتاده اسـت

قلبم، جگرم، سرم، بـه خاک افتاده اسـت

سرتاسر روزگار من پاییز اسـت

تا سرو صنوبرم بـه خاک افتاده اسـت

.....................................................................................

جوان نازنین، در خاک رفتی

از این دنیای غم، غمناک رفتی

زدی آتش بـه جان دوستداران

چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

لالایی کن بخواب، خوابت قشنگه

گل مهتاب شبا، هزار تا رنگه

یه وقت بیدار نشی از خواب قصه

یه وقت جا نمونی تو شهر غصه

نمک بر زخم من شیرین تر از خواب سحر گردد

جگرها خون شود تا پسر مثل پدر گردد

پدر در کودکی دست پسر گیرد

بـه امیدی کـه در پیری پسر دست پدر گیرد

گلی بودم نه وقت چیدنم بود

جوان بودم نه وقت مردنم بود

گلی بودم میان شاخه گلها

نه وقت زیر خاک خوابیدنم بود

نگویم کـه مُردن روا نیست یا رب

ولی کاش مرگ جوانان نبودی!

.....................................................................................

گلی بودم نه وقت چیدنم بود/ جوان بودم نه وقت مردنم بود

گلی بودم میان شاخه گلها/ نه وقت زیر خاک خوابیدنم بود

.....................................................................................

ای جگر گوشه، که دیده‌ی من جای تو بود/ دلم آشفته آن قامت رعنای تو بود

کی خبر داشتم از کینه این چرخ کبود/ که چو صیاد کمین کرده، جویای تو بود

.....................................................................................

جوان نازنین، در خاک رفتی/ از این دنیای غم، غمناک رفتی

زدی آتش به جان دوستداران/ چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

.....................................................................................

بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم/ من به داغ تو جوان رفته ز دنیا چه کنم
بهر هر درد دوائی ست به جز داغ جوان/ من به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم

.....................................................................................

جوان نازنین در خاک رفتی/ از این دنیای غم، غمناک رفتی
زدی آتش به جان دوستداران/ چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

گلی بودم نه وقت چیدنم بود/ جوان بودم نه وقت مردنم بود

گلی بودم میان شاخه گلها/ نه وقت زیر خاک خوابیدنم بود

.....................................................................................

لالایی کن بخواب، خوابت قشنگه/ گل مهتاب شبا، هزار تا رنگه

یه وقت بیدار نشی از خواب قصه/ یه وقت جا نمونی تو شهر غصه

.....................................................................................

خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم —– دل از پی نظر آید بسوی روزن چشم

سزای تکیه گهت منظری نمی بینم ——- منم ز عالم و این گوشه معین چشم

.....................................................................................

جوان نازنین، در خاک رفتی/ از این دنیای غم، غمناک رفتی

زدی آتش به جان دوستداران/ چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

.....................................................................................

یاران مددی پرم به خاک افتاده است/ قلبم، جگرم، سرم، به خاک افتاده است

سرتاسر روزگار من پاییز است/ تا سرو صنوبرم به خاک افتاده است

.....................................................................................

گلها همه سر ز خاک بیرون آرند/ الا گل من که سر فرو برده به خاک

.....................................................................................

بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم/ من به داغ تو جوان رفته ز دنیا چه کنم
بهر هر درد دوائی ست به جز داغ جوان/ من به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم

شعر اعلامیه ترحیم ترکی

شعر ترکی آگهی ترحیم

ترکی

آنا چوخ عزیز دیر،چوخدا مو قدس                    آنجاق اولادیچون صاباح آتادیر

او ئوره ک دیر، جان دیر هم ده قان ، نفس  عائیله ده تک قیبله گاه آتادیر

آتادیر اولادی اؤزو آغ ائدن                آتادیر تپه نی اوجا داغ ائدن

آتادیر ویرانی ، جنت باغ ائدن                   اولادین یولوندا مایاغ آتادیر

گله جکی خوشبخت لیکده گؤره نیم          یامان گؤنده کؤمک اَل وئرنیم

حیات بلدجیسی یول گؤستره نیم                    اَن بؤیوک صنعتکار داهی آتادیر

اولاد گؤردون مجلیس لرده شاخ دورار         آتاسیز اولاد بؤینونو بورار

اولادا وار گونده مجلیس لر قورار                اونون آرخاسیندا، اوداغ آتادیر

آتا سیز بیر کسین اولماز حورمتی                     یاخشی اوغول چکر آتا حسرتی

تئز تئز دوشسون یادا آتا صوحبتی                    آتاسیز چکیلن بیر آه آتادیر

عمی لر، دایی لار دورا یان یانا                   قارداش باجیلار ، جان دئیه سانا

باشیوی دیزینه قوی سادا آنا                    یئنه دار مقامدا پناه آتادیر

شعر اعلامیه ترحیم خواهر

در عرش ندای ربنا می آید—–  آوای خوش خدا خدا می آید

فریاد که واکنید درهای بهشت —–  مهمان خدا زکربلای می آید

.....................................................................................

مرا ای دوستان گر شاد خواهید ——  در الفت بروی هم گشایید

ندارد ارزشی این چرخ گردون ——   صفا آرید گر اهل صفائید

به هم چون در نشستید با محبت ——  یقین دانید مقبول خدائید

گذشت از مرگ جانسوزت چهل روز ——- مثال شمع می سوزیم شب و روز

.....................................................................................

ای سفر کرده تو دانی که بیادت هستیم—— ای گل پرپر ما چشم براهت هستیم

تو سفر کرده ای و آسوده شدی از دوران ——- ما ماتم زده چشم براهت هستیم

.....................................................................................

از خاطر دلها نرود یاد تو هرگز——ای آنکه به نیکی همه جا ورد زبانی

.....................................................................................

رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند—— آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند

.....................................................................................

.....................................................................................

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم ——به طاقتی که ندارم مدام بار کشم

.....................................................................................

در رفتن جان از بدن گویند هر نوع سخن —— من خود به چشم دیدم که جانم میرود

.....................................................................................

نه در برابر چشمی نه غایب از نظری—— نه یاد می کنی از ما نه میروی از یاد

.....................................................................................

گفتمش نقاش را نقشی کشد از زندگی —— با قلم نقش حبابی  بر لب دریا کشید

.....................................................................................

ما به پای عشق باتلا می رویم ——  وز سرمستی به اعلا می رویم

در نمی گنجد به عالم عشق ما ——عشق بالا می رود ، ما می رویم

.....................................................................................

آید آن روز که من هجرت از این خانه کنم—— ا ز جهان پر زده در باغ عدن لانه کنم

.....................................................................................

سایه ای بود و پناهی بود و نیست——شانه ام را  را  تکه گاهی بود و نیست

سخت دلتنگم ، کسی چون  من مباد —— اینچنین غم قسمت دشمن مباد

اشک آن مایه ندارد که نماید خاموش——- آتشی را که زهجران در دل ما نیست

.....................................................................................

بی همگان به سر شود ، بی تو بی سر نمی شود ——– داغ تو دارد این  دلم جای دگر نمی شود

.....................................................................................

سر کوه بلند آمد خوابی——-  نهیچ ناله ای و نه پیچ و تاپی

نشست و سر به سنگی هشت و جان داد ———  غروبی بود غمگین آفتابی

.....................................................................................

ای غایب از نظر به خدا می سپارمت—— جانم بسوختی   و به دل دوست دارمت

ما داغ فراق دیده بودیم ——  افسانه غم شنیده بودیم

اما غم تو جگر گداز است ——- دردی است که قصه اش دراز است

.....................................................................................

یاد باد آن که زما وقت سفر یاد نکرد ——    به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

آن جوانمرد که میرد رقم خیر و قبول—–   گفتم که چنین گفت آسوده بخواب

.....................................................................................

بگذار تا بگریم ، چون ابر در بهاران ——-  کز سنگ ناله خیزد ، روز وداع یاران

.....................................................................................

افسانه هستی اش اگر پایان یافت ——- خوش نامی و عزتش به پایان نرسید

.....................................................................................

خوشا آنانکه با ایمان و اخلاص ——-  حریم دوست بوسیدند و رفتند

خوشا آنکه پا در وادی حق                        نهادند و نلغزیدند و رفتند

.....................................................................................

که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد ——   روز ما را شب تیره تر خواهی کرد

که گمان داشت که یک شهر در اندیشه تو  ———-  تو نهان از همه ، آهنگ نو خواهی کرد

.....................................................................................

یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد——–  به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

.....................................................................................

ما داغ فراق دیده بودیم                   افسانه غم شنیده بودیم

اما غم تو جگر گداز است              دردیست که قصه اش دراز است

.....................................................................................

دلم از یاد تو در سوز و گداز است هنوز ——-   دیده را دیدن روی تو نیاز است هنوز

آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو    ——-       نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز

شعر آگهی ترحیم برادر

مردان خدا گوهر دریای وجودند —— بر گوهر ارزنده بهائی نتوان یافت

.....................................................................................

بگذار تا بگریم ، چون ابر در بهاران ——-  کز سنگ ناله خیزد ، روز وداع یاران

.....................................................................................

افسانه هستی اش اگر پایان یافت ——- خوش نامی و عزتش به پایان نرسید

.....................................................................................

خوشا آنانکه با ایمان و اخلاص ——-  حریم دوست بوسیدند و رفتند

خوشا آنکه پا در وادی حق                        نهادند و نلغزیدند و رفتند

.....................................................................................

که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد ——   روز ما را شب تیره تر خواهی کرد

که گمان داشت که یک شهر در اندیشه تو  ———-  تو نهان از همه ، آهنگ نو خواهی کرد

.....................................................................................

یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد——–  به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

.....................................................................................

ما داغ فراق دیده بودیم                   افسانه غم شنیده بودیم

اما غم تو جگر گداز است              دردیست که قصه اش دراز است

.....................................................................................

دلم از یاد تو در سوز و گداز است هنوز ——-   دیده را دیدن روی تو نیاز است هنوز

آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو    ——-       نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز

برادر رفتی و یادت بجا ماند

میان سینه‌ها نامت بجا ماند

مردان خدا گوهر دریای وجودند —— بر گوهر ارزنده بهائی نتوان یافت

برادر رفتی و با من چه کردی؟ مرا دست غروبِ غم سپردی

اتاق قلب من بی تو چه سرده

تمام لحظه هام لبریز درده

برادر رسم دنیامون همینه

خدا از بین ما گل رو میچینه

.....................................................................................

برادر رفتی و با من چه کردی؟ مرا دست غروبِ غم سپردی

اتاق قلب من بی تو چه سرده/ تمام لحظه هام لبریز درده

برادر رسم دنیامون همینه/ خدا از بین ما گل رو میچینه

.....................................................................................

برادر رفتی و یادت بجا ماند/ میان سینه‌ها نامت بجا ماند

نگویم که مُردن روا نیست یا رب/ ولی کاش مرگ جوانان نبودی!

خواهید مرا ازاین دیارم ببرید ——- در زیر لوای این شعارم ببرید

با مهر علی به این دیار آمده ام——- با عشق علی از این دیارم ببرید

.....................................................................................

برادر رفتی و با من چه کردی؟ مرا دست غروبِ غم سپردی

اتاق قلب من بی تو چه سرده/ تمام لحظه هام لبریز درده

برادر رسم دنیامون همینه/ خدا از بین ما گل رو میچینه

.....................................................................................

برادر رفتی و یادت بجا ماند/ میان سینه‌ها نامت بجا ماند

شعر آگهی ترحیم جوان ناکام

در عرش ندای ربنا می آید—–  آوای خوش خدا خدا می آید

فریاد که واکنید درهای بهشت —–  مهمان خدا زکربلای می آید

.....................................................................................

مرا ای دوستان گر شاد خواهید ——  در الفت بروی هم گشایید

ندارد ارزشی این چرخ گردون ——   صفا آرید گر اهل صفائید

به هم چون در نشستید با محبت ——  یقین دانید مقبول خدائید

گذشت از مرگ جانسوزت چهل روز ——- مثال شمع می سوزیم شب و روز

.....................................................................................

ای سفر کرده تو دانی که بیادت هستیم—— ای گل پرپر ما چشم براهت هستیم

تو سفر کرده ای و آسوده شدی از دوران ——- ما ماتم زده چشم براهت هستیم

.....................................................................................

از خاطر دلها نرود یاد تو هرگز——ای آنکه به نیکی همه جا ورد زبانی

.....................................................................................

رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند—— آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند

.....................................................................................

.....................................................................................

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم ——به طاقتی که ندارم مدام بار کشم

.....................................................................................

در رفتن جان از بدن گویند هر نوع سخن —— من خود به چشم دیدم که جانم میرود

.....................................................................................

نه در برابر چشمی نه غایب از نظری—— نه یاد می کنی از ما نه میروی از یاد

.....................................................................................

گفتمش نقاش را نقشی کشد از زندگی —— با قلم نقش حبابی  بر لب دریا کشید

.....................................................................................

ما به پای عشق باتلا می رویم ——  وز سرمستی به اعلا می رویم

در نمی گنجد به عالم عشق ما ——عشق بالا می رود ، ما می رویم

.....................................................................................

آید آن روز که من هجرت از این خانه کنم—— ا ز جهان پر زده در باغ عدن لانه کنم

.....................................................................................

سایه ای بود و پناهی بود و نیست——شانه ام را  را  تکه گاهی بود و نیست

سخت دلتنگم ، کسی چون  من مباد —— اینچنین غم قسمت دشمن مباد

اشک آن مایه ندارد که نماید خاموش——- آتشی را که زهجران در دل ما نیست

.....................................................................................

بی همگان به سر شود ، بی تو بی سر نمی شود ——– داغ تو دارد این  دلم جای دگر نمی شود

.....................................................................................

سر کوه بلند آمد خوابی——-  نهیچ ناله ای و نه پیچ و تاپی

نشست و سر به سنگی هشت و جان داد ———  غروبی بود غمگین آفتابی

.....................................................................................

ای غایب از نظر به خدا می سپارمت—— جانم بسوختی   و به دل دوست دارمت

ما داغ فراق دیده بودیم ——  افسانه غم شنیده بودیم

اما غم تو جگر گداز است ——- دردی است که قصه اش دراز است

.....................................................................................

یاد باد آن که زما وقت سفر یاد نکرد ——    به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

آن جوانمرد که میرد رقم خیر و قبول—–   گفتم که چنین گفت آسوده بخواب

.....................................................................................

بگذار تا بگریم ، چون ابر در بهاران ——-  کز سنگ ناله خیزد ، روز وداع یاران

.....................................................................................

افسانه هستی اش اگر پایان یافت ——- خوش نامی و عزتش به پایان نرسید

.....................................................................................

خوشا آنانکه با ایمان و اخلاص ——-  حریم دوست بوسیدند و رفتند

خوشا آنکه پا در وادی حق                        نهادند و نلغزیدند و رفتند

.....................................................................................

که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد ——   روز ما را شب تیره تر خواهی کرد

که گمان داشت که یک شهر در اندیشه تو  ———-  تو نهان از همه ، آهنگ نو خواهی کرد

.....................................................................................

یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد——–  به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

.....................................................................................

ما داغ فراق دیده بودیم                   افسانه غم شنیده بودیم

اما غم تو جگر گداز است              دردیست که قصه اش دراز است

یاران مددی پرم بـه خاک افتاده اسـت

قلبم، جگرم، سرم، بـه خاک افتاده اسـت

سرتاسر روزگار من پاییز اسـت

تا سرو صنوبرم بـه خاک افتاده اسـت

.....................................................................................

جوان نازنین، در خاک رفتی

از این دنیای غم، غمناک رفتی

زدی آتش بـه جان دوستداران

چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

لالایی کن بخواب، خوابت قشنگه

گل مهتاب شبا، هزار تا رنگه

یه وقت بیدار نشی از خواب قصه

یه وقت جا نمونی تو شهر غصه

نمک بر زخم من شیرین تر از خواب سحر گردد

جگرها خون شود تا پسر مثل پدر گردد

پدر در کودکی دست پسر گیرد

بـه امیدی کـه در پیری پسر دست پدر گیرد

گلی بودم نه وقت چیدنم بود

جوان بودم نه وقت مردنم بود

گلی بودم میان شاخه گلها

نه وقت زیر خاک خوابیدنم بود

نگویم کـه مُردن روا نیست یا رب

ولی کاش مرگ جوانان نبودی!

جوان نازنین در خاک رفتی

از این دنیای غم غمناک رفتی

زدی آتش بـه جان دوست داران

چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

بعد پرپر شدنت اي گل زیبا چه کنم

من بـه داغ تو جوان رفته ز دنیا چه کنم

بهر هر درد دوائیست بـه جز داغ جوان

من بـه دردی کـه بر او نیست مداوا چه کنم

گفتم کـه چرا رفتی و تدبیر تو این بود

گفتا چه توان کرد کـه تقدیر همین بود

گفتم کـه نه وقت سفرت بود چنین زود

گفتا کـه نگو مصلحت دوست دراین بود

گلچین روزگار عجب خوش سلیقه اسـت

می چیند ان گلی کـه بـه عالم نمونه اسـت

جوان نازنین در خاک رفتی

از این دنیای غم، غمناک رفتی
زدی آتش بـه جان دوستداران

چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

بعد پرپر شدنت اي گل زیبا چه کنم

من بـه داغ تو جوان رفته ز دنیا چه کنم
بهر هر درد دوائی ست بـه جز داغ جوان

من بـه دردی کـه بر او نیست مداوا چه کنم

.....................................................................................

ای جگر گوشه، که دیده‌ی من جای تو بود/ دلم آشفته آن قامت رعنای تو بود

کی خبر داشتم از کینه این چرخ کبود/ که چو صیاد کمین کرده، جویای تو بود

.....................................................................................

جوان نازنین، در خاک رفتی/ از این دنیای غم، غمناک رفتی

زدی آتش به جان دوستداران/ چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

.....................................................................................

بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم/ من به داغ تو جوان رفته ز دنیا چه کنم
بهر هر درد دوائی ست به جز داغ جوان/ من به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم

شعر اعلامیه ترحیم فرزند

در عرش ندای ربنا می آید—–  آوای خوش خدا خدا می آید

فریاد که واکنید درهای بهشت —–  مهمان خدا زکربلای می آید

.....................................................................................

مرا ای دوستان گر شاد خواهید ——  در الفت بروی هم گشایید

ندارد ارزشی این چرخ گردون ——   صفا آرید گر اهل صفائید

به هم چون در نشستید با محبت ——  یقین دانید مقبول خدائید

گذشت از مرگ جانسوزت چهل روز ——- مثال شمع می سوزیم شب و روز

.....................................................................................

ای سفر کرده تو دانی که بیادت هستیم—— ای گل پرپر ما چشم براهت هستیم

تو سفر کرده ای و آسوده شدی از دوران ——- ما ماتم زده چشم براهت هستیم

.....................................................................................

از خاطر دلها نرود یاد تو هرگز——ای آنکه به نیکی همه جا ورد زبانی

.....................................................................................

رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند—— آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند

.....................................................................................

.....................................................................................

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم ——به طاقتی که ندارم مدام بار کشم

.....................................................................................

در رفتن جان از بدن گویند هر نوع سخن —— من خود به چشم دیدم که جانم میرود

.....................................................................................

نه در برابر چشمی نه غایب از نظری—— نه یاد می کنی از ما نه میروی از یاد

.....................................................................................

گفتمش نقاش را نقشی کشد از زندگی —— با قلم نقش حبابی  بر لب دریا کشید

.....................................................................................

ما به پای عشق باتلا می رویم ——  وز سرمستی به اعلا می رویم

در نمی گنجد به عالم عشق ما ——عشق بالا می رود ، ما می رویم

.....................................................................................

آید آن روز که من هجرت از این خانه کنم—— ا ز جهان پر زده در باغ عدن لانه کنم

.....................................................................................

سایه ای بود و پناهی بود و نیست——شانه ام را  را  تکه گاهی بود و نیست

سخت دلتنگم ، کسی چون  من مباد —— اینچنین غم قسمت دشمن مباد

اشک آن مایه ندارد که نماید خاموش——- آتشی را که زهجران در دل ما نیست

.....................................................................................

بی همگان به سر شود ، بی تو بی سر نمی شود ——– داغ تو دارد این  دلم جای دگر نمی شود

.....................................................................................

سر کوه بلند آمد خوابی——-  نهیچ ناله ای و نه پیچ و تاپی

نشست و سر به سنگی هشت و جان داد ———  غروبی بود غمگین آفتابی

.....................................................................................

ای غایب از نظر به خدا می سپارمت—— جانم بسوختی   و به دل دوست دارمت

ما داغ فراق دیده بودیم ——  افسانه غم شنیده بودیم

اما غم تو جگر گداز است ——- دردی است که قصه اش دراز است

.....................................................................................

یاد باد آن که زما وقت سفر یاد نکرد ——    به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

آن جوانمرد که میرد رقم خیر و قبول—–   گفتم که چنین گفت آسوده بخواب

.....................................................................................

بگذار تا بگریم ، چون ابر در بهاران ——-  کز سنگ ناله خیزد ، روز وداع یاران

.....................................................................................

افسانه هستی اش اگر پایان یافت ——- خوش نامی و عزتش به پایان نرسید

.....................................................................................

خوشا آنانکه با ایمان و اخلاص ——-  حریم دوست بوسیدند و رفتند

خوشا آنکه پا در وادی حق                        نهادند و نلغزیدند و رفتند

.....................................................................................

که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد ——   روز ما را شب تیره تر خواهی کرد

که گمان داشت که یک شهر در اندیشه تو  ———-  تو نهان از همه ، آهنگ نو خواهی کرد

.....................................................................................

یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد——–  به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

.....................................................................................

ما داغ فراق دیده بودیم                   افسانه غم شنیده بودیم

اما غم تو جگر گداز است              دردیست که قصه اش دراز است

یاران مددی پرم بـه خاک افتاده اسـت

قلبم، جگرم، سرم، بـه خاک افتاده اسـت

سرتاسر روزگار من پاییز اسـت

تا سرو صنوبرم بـه خاک افتاده اسـت

.....................................................................................

جوان نازنین، در خاک رفتی

از این دنیای غم، غمناک رفتی

زدی آتش بـه جان دوستداران

چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

لالایی کن بخواب، خوابت قشنگه

گل مهتاب شبا، هزار تا رنگه

یه وقت بیدار نشی از خواب قصه

یه وقت جا نمونی تو شهر غصه

نمک بر زخم من شیرین تر از خواب سحر گردد

جگرها خون شود تا پسر مثل پدر گردد

پدر در کودکی دست پسر گیرد

بـه امیدی کـه در پیری پسر دست پدر گیرد

گلی بودم نه وقت چیدنم بود

جوان بودم نه وقت مردنم بود

گلی بودم میان شاخه گلها

نه وقت زیر خاک خوابیدنم بود

نگویم کـه مُردن روا نیست یا رب

ولی کاش مرگ جوانان نبودی!

جوان نازنین در خاک رفتی

از این دنیای غم غمناک رفتی

زدی آتش بـه جان دوست داران

چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

بعد پرپر شدنت اي گل زیبا چه کنم

من بـه داغ تو جوان رفته ز دنیا چه کنم

بهر هر درد دوائیست بـه جز داغ جوان

من بـه دردی کـه بر او نیست مداوا چه کنم

گفتم کـه چرا رفتی و تدبیر تو این بود

گفتا چه توان کرد کـه تقدیر همین بود

گفتم کـه نه وقت سفرت بود چنین زود

گفتا کـه نگو مصلحت دوست دراین بود

گلچین روزگار عجب خوش سلیقه اسـت

می چیند ان گلی کـه بـه عالم نمونه اسـت

جوان نازنین در خاک رفتی

از این دنیای غم، غمناک رفتی
زدی آتش بـه جان دوستداران

چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

بعد پرپر شدنت اي گل زیبا چه کنم

من بـه داغ تو جوان رفته ز دنیا چه کنم
بهر هر درد دوائی ست بـه جز داغ جوان

من بـه دردی کـه بر او نیست مداوا چه کنم

پسرم/ دخترم ….

نوگلی بود که پرورده بودمش

خاک از دستم ربودش

آن چنان در بر گرفتش

انگار در عالم نبودش

سالها زحمت کشیدم تا گلی پرورده شد

ناگهان پیک اجل آن غنچه را از من ربود

.....................................................................................

فلک آخر ربودی نو گل فرزانه ما را ——- به خاموشی سپردی محفل و کاشانه ما را

ندانم از چه رو کردی شغل خویش گل چیدن ——- گل ما چیدی و بر هم زدی گلخانه ما را

.....................................................................................

گلی بودم نه وقت چیدنم بود/ جوان بودم نه وقت مردنم بود

گلی بودم میان شاخه گلها/ نه وقت زیر خاک خوابیدنم بود

.....................................................................................

ای جگر گوشه، که دیده‌ی من جای تو بود/ دلم آشفته آن قامت رعنای تو بود

کی خبر داشتم از کینه این چرخ کبود/ که چو صیاد کمین کرده، جویای تو بود

.....................................................................................

لالایی کن بخواب، خوابت قشنگه/ گل مهتاب شبا، هزار تا رنگه

یه وقت بیدار نشی از خواب قصه/ یه وقت جا نمونی تو شهر غصه

.....................................................................................

نمک بر زخم من شیرین تر از خواب سحر گردد/ جگرها خون شود تا پسر مثل پدر گردد

پدر در کودکی دست پسر گیرد/ به امیدی که در پیری پسر دست پدر گیرد

.....................................................................................

بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم/ من به داغ تو جوان رفته ز دنیا چه کنم
بهر هر درد دوائی ست به جز داغ جوان/ من به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم

.....................................................................................

جوان نازنین در خاک رفتی/ از این دنیای غم، غمناک رفتی
زدی آتش به جان دوستداران/ چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

.....................................................................................

پسرم/ دخترم ….

نوگلی بود که پرورده بودمش

خاک از دستم ربودش

آن چنان در بر گرفتش

انگار در عالم نبودش

سالها زحمت کشیدم تا گلی پرورده شد

ناگهان پیک اجل آن غنچه را از من ربود

به مناسبت درگذشت فرزندم .. مجلس یادبودی در روز …… در ……. برگزار می‌گردد .

حضور شما سروران عزیز موجب شادی روح آن مرحوم و تسلی خاطر بازماندگان خواهد بود. از طرف خانواده

از خاطر دلها نرود یاد تو هرگز——ای آنکه به نیکی همه جا ورد زبانی

رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند—— آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند

.....................................................................................

فلک آخر ربودی نو گل فرزانه ما را ——- به خاموشی سپردی محفل و کاشانه ما را

ندانم از چه رو کردی شغل خویش گل چیدن ——- گل ما چیدی و بر هم زدی گلخانه ما را

.....................................................................................

به صداقت صدای قشنگت، به لطافت عاطفه‌ات،

به محبت و مهربانی‌ات، به زیبایی چهره معصوم و قشنگت،

تنها با یاد شیرین زبانی‌هایت دلخوشیم

.....................................................................................

لالایی کن بخواب، خوابت قشنگه/ گل مهتاب شبا، هزار تا رنگه

یه وقت بیدار نشی از خواب قصه/ یه وقت جا نمونی تو شهر غصه

.....................................................................................

خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم —– دل از پی نظر آید بسوی روزن چشم

سزای تکیه گهت منظری نمی بینم ——- منم ز عالم و این گوشه معین چشم

.....................................................................................

جوان نازنین، در خاک رفتی/ از این دنیای غم، غمناک رفتی

زدی آتش به جان دوستداران/ چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

.....................................................................................

یاران مددی پرم به خاک افتاده است/ قلبم، جگرم، سرم، به خاک افتاده است

سرتاسر روزگار من پاییز است/ تا سرو صنوبرم به خاک افتاده است

.....................................................................................

گلها همه سر ز خاک بیرون آرند/ الا گل من که سر فرو برده به خاک

شعر اعلامیه ترحیم دوست و رفیق

در عرش ندای ربنا می آید—–  آوای خوش خدا خدا می آید

فریاد که واکنید درهای بهشت —–  مهمان خدا زکربلای می آید

.....................................................................................

مرا ای دوستان گر شاد خواهید ——  در الفت بروی هم گشایید

ندارد ارزشی این چرخ گردون ——   صفا آرید گر اهل صفائید

به هم چون در نشستید با محبت ——  یقین دانید مقبول خدائید

گذشت از مرگ جانسوزت چهل روز ——- مثال شمع می سوزیم شب و روز

.....................................................................................

ای سفر کرده تو دانی که بیادت هستیم—— ای گل پرپر ما چشم براهت هستیم

تو سفر کرده ای و آسوده شدی از دوران ——- ما ماتم زده چشم براهت هستیم

.....................................................................................

از خاطر دلها نرود یاد تو هرگز——ای آنکه به نیکی همه جا ورد زبانی

.....................................................................................

رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند—— آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند

.....................................................................................

.....................................................................................

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم ——به طاقتی که ندارم مدام بار کشم

.....................................................................................

در رفتن جان از بدن گویند هر نوع سخن —— من خود به چشم دیدم که جانم میرود

.....................................................................................

نه در برابر چشمی نه غایب از نظری—— نه یاد می کنی از ما نه میروی از یاد

.....................................................................................

گفتمش نقاش را نقشی کشد از زندگی —— با قلم نقش حبابی  بر لب دریا کشید

.....................................................................................

ما به پای عشق باتلا می رویم ——  وز سرمستی به اعلا می رویم

در نمی گنجد به عالم عشق ما ——عشق بالا می رود ، ما می رویم

.....................................................................................

آید آن روز که من هجرت از این خانه کنم—— ا ز جهان پر زده در باغ عدن لانه کنم

.....................................................................................

سایه ای بود و پناهی بود و نیست——شانه ام را  را  تکه گاهی بود و نیست

سخت دلتنگم ، کسی چون  من مباد —— اینچنین غم قسمت دشمن مباد

اشک آن مایه ندارد که نماید خاموش——- آتشی را که زهجران در دل ما نیست

.....................................................................................

بی همگان به سر شود ، بی تو بی سر نمی شود ——– داغ تو دارد این  دلم جای دگر نمی شود

.....................................................................................

سر کوه بلند آمد خوابی——-  نهیچ ناله ای و نه پیچ و تاپی

نشست و سر به سنگی هشت و جان داد ———  غروبی بود غمگین آفتابی

.....................................................................................

ای غایب از نظر به خدا می سپارمت—— جانم بسوختی   و به دل دوست دارمت

ما داغ فراق دیده بودیم ——  افسانه غم شنیده بودیم

اما غم تو جگر گداز است ——- دردی است که قصه اش دراز است

.....................................................................................

یاد باد آن که زما وقت سفر یاد نکرد ——    به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

آن جوانمرد که میرد رقم خیر و قبول—–   گفتم که چنین گفت آسوده بخواب

.....................................................................................

بگذار تا بگریم ، چون ابر در بهاران ——-  کز سنگ ناله خیزد ، روز وداع یاران

.....................................................................................

افسانه هستی اش اگر پایان یافت ——- خوش نامی و عزتش به پایان نرسید

.....................................................................................

خوشا آنانکه با ایمان و اخلاص ——-  حریم دوست بوسیدند و رفتند

خوشا آنکه پا در وادی حق                        نهادند و نلغزیدند و رفتند

.....................................................................................

که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد ——   روز ما را شب تیره تر خواهی کرد

که گمان داشت که یک شهر در اندیشه تو  ———-  تو نهان از همه ، آهنگ نو خواهی کرد

.....................................................................................

یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد——–  به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

.....................................................................................

ما داغ فراق دیده بودیم                   افسانه غم شنیده بودیم

اما غم تو جگر گداز است              دردیست که قصه اش دراز است

.....................................................................................

دلم از یاد تو در سوز و گداز است هنوز ——-   دیده را دیدن روی تو نیاز است هنوز

آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو    ——-       نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز

مردان خدا گوهر دریای وجودند —— بر گوهر ارزنده بهائی نتوان یافت

اعلامیه ترحیم فوری - اعلامیه ترحیم شبانه روزی

اعبلامیه ترحیم

کلیه حقوق مادی ومعنوی این سایت متعلق به دفتر فنی مرسدس می باشد

توسعه دهنده : مکس مارکتینگ